افکار این روزهای من
خورشید دنیایم بودی.پر غرور و قدرتمند.
من نیز عطارد بودم،آنقدر داغ و سوزان که کسی جرات نداشت نزیدک شود.
بعد شدم زهره،دور نبودم.هنوز هم گرمایت در وجودم بود.
گشتم مریخ دنیایت،خیالم راحت بود که هنوز در نزدیکی ات به سر میبرم.
خلاصه،قدم به قدم دور شدم از تو و گرمایت.
مشتری،زحل،اورانوس،نپتون....
رسیدم به آخر خط ؛پلوتون،دور افتاده و سرد.با اینکه چند صد سال نوری با تو فاصله داشتم،دلخوش بودم به اینکه هنوز نوری هست،هنوز میتوانم به دورت بچرخم،حتی از این فاصله.
اما تو همان اندازه نور را هم دریغ کردی از من.خارج شدم از مدارت،آرام....آرام.
دورم کردی از خودت.تا جایی که چشم باز کردم و دیدم شده ام ماه این روزگار.
کارم شده است انتظار،هرچه قدر هم که زود می آیم دیر است برای دیر دیدنت،پیش از آمدنم رفته ای.
نه،اینگونه به تو نخواهم رسید،بی گمان این بار دنباله داری خواهم شد که به عشق خورشید به سویش میرود اما پیش از رسیدن محو میشود وچیزی جز یک دنباله از آن باقی نمی ماند.
از عطارد به دنباله دار رسیدن سخت است،اما باور کن همین کافی است که در گرمای وجودت بسوزم و دنباله داری شوم در دور دست.....
| Design By : Night Melody |
