افکار این روزهای من
این روز ها حال خوشی ندارم.
حکم گلی را دارم که آماده اش کرده اند برای ساخت کوزه ای زیبا،
کوزه گر شروع میکند به حالت دادن،دست میکشد بر تنم،آرام....آرام.
ولی اندکی بعد...می رود و باز نمیگردد به سراغم.
و من حالا نه گلم و نه کوزه،چیزی میان این دو،شبه کوزه یا شاید شبه گل.
خبری نشد از او و من هر روز خشک و خشک تر گشتم،شده ام یک شبه کوزه کج و ماوج.
نمیدانم هدفش از اینکه مرا درگیر خودش و دستهایش کرد،از اینکه وجودم را زیر و رو کرد و دست آخر رهایم کرد چه بود!
حال ای کوزه گر،ای که همه ی وجودم وابسته به توست،
بیا و دستان نوازش گرت را بکش بر پیکرم و از نو بسازم.
یا اینکه بشکن مرا و راحتم کن،خسته ام از شبه کوزه بودن....
خط خطی های دل من
نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۳ساعت
٥:۱٦ ب.ظ توسط مژده محمدی نظرات () |
| Design By : Night Melody |
